انجمن مرده ها | dead forum ()
نظامی گنجوی کوردیش/Nizami Ganjavi******** nevisande: - ۱۳۸۸/۱٢/٦
از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
 
جمال‌الدین ابومحمد الیاس بن یوسف نظامی

نگاره خیالی
زادروز ۵۳۷
گنجه
درگذشت ۶۰۸
گنجه
آرامگاه گنجه
محل زندگی گنجه
ملیت ایرانی کوردیش[۱]
پیشه شاعر و داستان‌نویس
سبک سبک شعر فارسی عراقی
لقب حکیم نظامی
دوره سلجوقیان
آثار مخزن‌الاسرار, هفت پیکر
خسرو و شیرین, اسکندرنامه
لیلی و مجنون

نظامی گنجوی، جمال‌الدین ابومحمّد الیاس بن یوسف بن زکی متخلص به نظامی (زادهٔ ۵۳۵ در گنجه - درگذشتهٔ ۶۰۷-۶۱۲) شاعر و داستان‌سرای ایرانی[۲][۳][۴][۵][۶][۷] ، ایرانی‌تبار کوردیش[۱] و پارسی‌گوی قرن ششم هجری(دوازدهم میلادی)، که به‌عنوان پیشوای داستان‌سرایی در ادب فارسی شناخته شده‌است.[۸]

زندگی

 وی خیلی زود یتیم شد[۹][۱۰] و از ابتدا توسط دایی مادرش بزرگ شد و تحت حمایت وی تحصل نمود. مادر او از اشراف کرد بوده و این بر پایهٔ یک بیت از دیباچهٔ لیلی و مجنون («گر مادر من رئیسهٔ کرد...») دانسته شده‌است.[۱۱][۹][۱۲] در باره زادگاه پدری او اختلاف نظر است. برخی از منابع او را از اهالی تفرش و برخی او را از طبقه دهقانان(ایرانیان) آران میدانند[* ۱]}}(اما در تمام کتابهایش تباری غیر کوردی از او ذکر نشده است)

از اشاره‌های موجود در خسرو و شیرین دانسته می‌شود که اولین همسر او، کنیزکی که دارای دربند به عنوان هدیه برایش فرستاده بود، زمانی که نظامی سرودن خسرو و شیرین را به پایان رساند و پسرشان محمد هفت سال بیشتر نداشت، از دنیا رفته بوده‌است.[۱۳][* ۲] در لابلای شعرهای نظامی اشاره‌هایی به دو همسر بعدی او نیز دیده می‌شود که هر دو در زمان حیات شاعر درگذشته‌اند.[۱۴]

نظامی از دانش‌های رایج روزگار خویش (علوم ادبی، نجوم، علوم اسلامی و زبان عرب) آگاهی وسیع داشته و این خصوصیت از شعر او به‌روشنی دانسته می‌شود.

نظامی همه عمر خود را در گنجه در زهد و عزلت بسر برد و تنها در ۵۸۱ سفری کوتاه به دعوت سلطان قزل ارسلان (درگذشتهٔ ۵۸۷) به سی فرسنگی گنجه رفت و از آن پادشاه عزت و حرمت دید. نظامی هرچند شاعری مدح‌پیشه نبوده، با تعدادی از فرمانروایان معاصر مربوط بوده‌است، از جمله: فخرالدین بهرامشاه پادشاه ارزنگان از دست‌نشاندگان قلج ارسلان سلطان سلجوقی روم که کتاب مخزن الاسرار را به نام او کرده‌است، اتابک شمس‌الدین محمد جهان پهلوان که منظومه خسرو و شیرین به او تقدیم شده‌است، طغرل بن ارسلان سلجوقی و قزل ارسلان بن ایلدگز که در همین منظومه از ایشان نام برده‌است، ابوالمظفر اخستان بن منوچهر شروانشاه که لیلی و مجنون را به نام او کرده‌است.

نظامی در فاصلهٔ سال‌های ۶۰۲ تا ۶۱۲ در گنجه درگذشت و آرامگاهی به او در همان شهر منسوب است.

گنجه

برگی از خمسهٔ نظامی، مربوط به ۱۵۴۸ میلادی که در شیراز نگهداری می‌شود.

گنجه از قرن چهام هجری مرکز ولایت ارّان بود، و تا پیش از یورش مغولان از زیباترین شهرهای آسیای غربی به شمار می‌رفت.[۱۵]. نام گنجه، از لغت «گنج» فارسی برگرفته شده است[۱۶]. زبان محاورهٔ مردم ارّان مثل ساکنان سایر نواحی شمال غرب ایران، گونه‌ای از زبان پهلوی (یا فهلوی) بوده‌است.[۱۷] جغرافی‌نویسان قدیم آن زبان را ارّانی نامیده‌اند. ابن حوقل می‌گوید: «مردم بردعه (مرکز قدیم ارّان) به ارّانی سخن می‌گویند». مقدسی در احسن‌التقاسیم توضیح بیشتر در بارهٔ آن زبان دارد و می‌گوید: «در ارّان به ارّانی سخن می‌گویند و فارسی ایشان قابل فهم است، و در پاره‌ای حرف‌ها به زبان خراسانی نزدیک است.» اما زبان نوشتاری شاعران و نویسندگان آن دیار را «فارسی ارانی» نامیده‌اند (در برابر فارسی دری). آمیزش لهجه‌ها و زبان‌های نواحی مختلف ایران، و رواج سخن خاقانی و نظامی به مدت هشتصد سال در سراسر ایران، موجب شد که بسیاری از تعبیرهای خاص آنان وارد فرهنگها یا زبان شاعران و نویسندگان دیگر شده و جزو فارسی دری درآید.[۱۸]

بنابر قول گیراگوس گاندزاکـِتسی (تاریخنگار و کشیش ارمنی در دوران نظامی گنجوی و خود نیز از اهالی شهر گنجه)، پیش از حمله مغولان به شهر گنجه، شهر گنجه دارای انبوه جمعیت پارسیان و اقلیتی از مسیحیان بود[۱۹][۲۰]. باید توجه داشت که گیراگوس بین پارسی و عربی و ترک تفاوت می‌گذاشته‌است و وقتی در متن خود ساکنان شهر گنجه را پارسی می‌خواند منظورش پارسی است نه نام عمومی برای تمام مسلمانان. او برای اعراب از واژهٔ «تاچیک» (Tachik همان تاجیک یا تازیک = تازی = عرب = مسلمان - نیز بنگرید به نوشتارهای پارسی میانه همچون جاماسپنامه) استفاده می‌کند وعربان را تاچیک می‌خواند. او ترکان را تئورک (T'urk) می‌نویسد. برای نمونه در فصل ۱۸ می‌نویسد که «جلال‌الدین محمد خوارزمشاه سپاهیان خود را از میان ایرانیان(پارسیان) و تاچیکان و تئورکان گرد آورد.»[۲۱][۲۲].

در کتاب نزهت المجالس نیز شعرهایی از بیست و چهار شاعر پارسی‌گوی اهل گنجه از پیش از یورش مغولان ذکر شده‌است و وجود این تعداد شاعر پارسی‌گوی تنها از شهر گنجه، که در قرن ششم و هفتم در شمال‏غرب ایران قدم به عرصه گذاشته‏اند و در زبان همگانی ایرانیان ـ فارسی ـ شعر سروده‏اند، نشان‌دهندهٔ رواج بازار شعر و ادب پارسی در عصر نظامی و همچنین مؤید آن است که در ارّان، زبان و ادب فارسی، زبان مردم کوچه و بازار و دربار بوده‌است[۲۳][۲۴][۲۵].

شاعری و سبک نظامی

نسخهٔ خطی از خمسهٔ نظامی

نظامی از شاعرانی است که باید او را در شمار ارکان شعر فارسی و از استادان مسلم این زبان دانست. وی از آن سخنگویانی است که مانند فردوسی و سعدی توانست به ایجاد و تکمیل سبک و روشی خاص دست یابد. اگر چه داستان‌سرایی در زبان فارسی به وسیله نظامی شروع نشده لیکن تنها شاعری که تا پایان قرن ششم توانسته‌است شعر تمثیلی را به حد اعلای تکامل برساند نظامی است.

وی در انتخاب الفاظ و کلمات مناسب و ایجاد ترکیبات خاص تازه و ابداع معانی و مضامین نو و دلپسند و تصویر جزئیات بانیروی تخیل و دقت در وصف مناظر و توصیف طبیعت و اشخاص و به کار بردن تشبیهات و استعارات مطبوع و نو، در شمار کسانی است که بعد از خود نظیری نیافته‌است.[۲۶]

ضمناً بنا بر عادت اهل زمان از آوردن اصطلاحات علمی و لغات و ترکیبات عربی وافر و بسیاری از اصول و مبانی حکمت و عرفان و علوم عقلی به هیچ روی ابا نکرده و به همین سبب و با توجه به دقت فراوانی که در آوردن مضامین و گنجانیدن خیالات باریک در اشعار خود داشت، سخن او گاه بسیار دشوار و پیچیده شده‌است. با این حال مهارت او در ایراد معانی مطبوع و قدرت او در تنظیم و ترتیب منظومه‌ها و داستان‌های خود باعث شد که آثار او بزودی مورد تقلید قرار گیرد.[۲۷]

نظامی گرچه شاعری داستان‌سراست و بیشتر به داستان‌های عاشقانه و یا به قول خود وی به «هوسنامه»ها پرداخته‌است، ولی او شاعری است حکیم و اندیشه‌ور، آشنا با فرهنگ و تاریخ ایران، که در پس قصه‌ها و هوسنامه‌هایش نکاتی عمیق نهفته‌است، و به همین سبب است که او چند بار از خوانندگان مثنوی‌هایش خواسته‌است تا رازها و رمزهای موجود در شعر او را نیز کشف کنند، از جمله در این دو بیت در هفت پیکر:

هر چه در نظم او ز نیک و بد است   همه رمز و اشارت خرد است
هر یک افسانه‌ای جداگانه   خانهٔ گنج شد نه افسانه

[۲۸]

اشعار نظامی گنجوی با سرچشمه فرهنگ ایرانی او، ایران پیشااسلامی و پسااسلامی را وحدت می‌بخشد[۲۹].

نظامی گنجوی و پیشینیان

پاره‌ای از داستانهای نظامی در شاهنامه نیز آمده‌است، ولی نظامی از لحاظ سبک و سخنوری از فخرالدین اسعد گرگانی نیز بهره برده‌است.[۳۰].

او در کتابهای خسرو و شیرین و لیلی و مجنون و اسکندرنامه و هفت پیکر از فردوسی و شاهنامه نام می‌آورد. برای نمونه در اسکندرنامه فردوسی را سخنگوی پیشینه دانای توس می‌خواند.

از ان خسروی می‌که در جام اوست   شرف نامه​ی خسروان نام اوست
سخنگوی پیشینه دانای توس   که آراست روی سخن چون عروس
در آن نامه کان گوهر سفته راند   بسی گفتنیهای ناگفته ماند
اگر هر چه بشنیدی از باستان   بگفتی دراز آمدی داستان
نگفت آنچه رغب پذیرش نبود   همان گفت کز وی گزیرش نبود

همچنین برخی از ابیات نظامی با شاهنامه تطبیق دارد:

فردوسی:

چنان دان که شاهی و پیغمبری   دو گوهر بود در یک انگشتری

نظامی:

نزد خرد شاهی و پیغمبری   چو دو نگین است در انگشتری

فردوسی:

جهان را بلندی و پستی تویی   ندانم چی ای هر چه هستی تویی

نظامی:

همه نیستند آنچه هستی تویی   پناه بلندی و پستی تویی

آثار نظامی

خمسهٔ نظامی، به قلم سال ۱۵۲۴ در هرات، واقع در موزه هنرهای متروپولیتن نیویورک

اثر معروف و شاهکار بی‌مانند نظامی، خمسه یا پنج گنج است که در قلمرو داستان‌های غنایی امتیاز بسیار دارد و او را باید پیشوای این‌گونه شعر در ادب فارسی دانست. خمسه یا پنج گنج نظامی شامل پنج مثنوی است:

  • مخزن الاسرار، در بحر سریع، در حدود ۲۲۶۰ بیت مشتمل بر ۲۰ مقاله در اخلاق و مواعظ و حکمت. در حدود سال ۵۷۰ به اتمام رسیده‌است و از آن است این ابیات:
هر که تو بینی ز سپید و سیاه   بر سرکاری است درین کارگاه
جغد که شوم است به افسانه در   بلبل گنج است به ویرانه در
هر که درین پرده نشانیش هست   درخور تن قیمت جانیش هست
  • خسرو و شیرین، در بحر هزج مسدس مقصور و محذوف، در ۶۵۰۰ بیت، که به سال ۵۷۶ ه'. ق. نظمش پایان گرفته‌است. ابیات زیر در توصیف آب‌تنی شیرین از آنجاست:
چو قصد چشمه کرد آن چشمهٔ نور   فلک را آب در چشم آمد از دور
سهیل از شعر شکرگون برآورد   نفیر از شعری گردون برآورد
پرندی آسمان‌گون بر میان زد   شد اندر آب و آتش در جهان زد
  • لیلی و مجنون، در بحر هزج مسدس اخرب مقبوض مقصور و محذوف، در ۴۷۰۰ بیت. نظم این مثنوی به سال ۵۸۸ هجری به پایان رسیده‌است و از آنجاست:
مجنون چو حدیث عشق بشنید   اول بگریست، پس بخندید
از جای چو مار حلقه برجست   در حلقهٔ زلف کعبه زد دست
می‌گفت گرفته حلقه در بر   کامروز منم چو حلقه بر در
  • هفت پیکر (که آن را بهرام‌نامه و هفت گنبد نیز خوانده‌اند)، در بحر خفیف مسدس مخبون مقصور و محذوف، در ۵۱۳۶ بیت، در سرگذشت افسانه‌ای بهرام گور. از آن منظومه‌است در وصف ایران:
همه عالم تن است و ایران دل   نیست گوینده زین قیاس خجل
چونکه ایران دل زمین باشد   دل ز تن به بود یقین باشد
میانگیز فتنه میافروز کین   خرابی میاور در ایران زمین
تو را ملکی آسوده بی داغ و رنج   مکن ناسپاسی در آن مال و گنج
  • اسکندرنامه، در بحر متقارب مثمن مقصور و محذوف، در ۱۰۵۰۰ بیت، مشتمل بر دو بخش شرفنامه و اقبالنامه که در حوالی سال ۶۰۰ به اتمام رسیده‌است. و از آنجاست این ابیات در مرگ دارا:
سکندر چو دانست کآن ابلهان   دلیرند بر خون شاهنشهان
پشیمان شد از کرده پیمان خویش   که برخاستش عصمت از جان خویش
چو در موکب قلب دارا رسید   ز موکب روان هیچکس را ندید
تن مرزبان دید در خاک و خون   کلاه کیانی شده سرنگون

تلاش در جعل هویت نظامی

یکی از پژوهشگران جمهوری آذربایجان بیتی را به نظامی منسوب کرد[۳۱] که از دید فنی (قافیه) نادرست است (گرگ با ترک قافیه نمی‌شود و ایراد ادبی دارد)[۳۲] و در هیچ نسخهٔ خطی وجود ندارد. همچنین در ادبیات پارسی و فرهنگ ایرانی همواره گرگ جانوری خونخوار و دَدمنش به شمار آمده‌است. بیت جعلی مورد نظر(که بدون هیچ بیت پیشین و پسین جعل شده‌است) چنین است[۳۳].

پدر بر پدر، مر مرا ترک بود   به فرزانگی هر یکی گرگ بود

نظامی در ابیات راستینش نیز گرگ را حیوانی نادان و وحشی معرفی می‌کند و آن را کمتر از شیر و روبه می‌داند:

ز آن بر گرگ روبه راست شاهی   که روبه دام بیند گرگ ماهی

یا:

به وقت زندگی رنجور حالیم   که با گرگان وحشی در جوالیم

یا:

پیامت بزرگست و نامت بزرگ   نهفته مکن شیر در چرم گرگ

یا:

روباه ز گرگ بهره زان برد   کین رای بزرگ دارد آن خرد

با وجود اینکه تمامی آثار نظامی گنجوی پارسی هست[۳۴]، قوم‌گرایان پانترکیست دیوان یک شاعر دیگر به نام نظامی قونوی (از دوران حکومت عثمانی)[۳۵] را به نظامی گنجوی منسوب می‌کنند[۳۶]

جمهوری آذربایجان سالیانی هست که در رابطه با تحریف نظامی گنجوی ادعاهای غیرعلمی مطرح می‌کند[۳۷]. جمهوری آذربایجان با نصب مجسمه او در میدانهای مختلف جهان, آن را شاعر آذربایجانی و غیرایرانی معرفی کند. پروفسور پائولا اورساتی (Paola Orsatti)، استاد زبان و ادبیات فارسی در دانشگاه ساپینتزای (Sapienza) شهر رُم، نصب مجمسه نظامی در رم را یک تحریف تاریخی میداند:". اما پرده‌برداری از مجسمه‌ای از نظامی گنجوی در شهر رُم با عنوان «شاعر آذربایجانی» باید ما را به خود بیاورد تا در برابر چنین تحریف‌هایی واکنش نشان دهیم". [۳۸]. و همچنین استاد ایوان میخالویچ استبلین-کامنسکی, پروفسور و رئیس بخش شرقشناسی دانشگاه سینت پیتسربورگ در رابطه با مجسمه نظامی در یکی از میدانهای آن شهر و تحریف تاریخ می‌گوید:"برای نمونه ادعا آنها یک مجسمه در میدان کمنوستورسک نصب کردند و او را "شاعر بزرگ آذربایجانی" نامیدند. در حالیکه نظامی گنجوی حتی ترکی صحبت نمی‌کرد. آنها می‌گویند چون در سرزمین امروزی به نام جمهوری آذربایجان زندگی می‌کرد. اما نظامی تمامی آثارش به فارسیست"[۳۹]. همچنین در سال ۲۰۱۲ کتابی به نام «درباره سیاسی‌سازی شاعر ایرانی نظامی گنجوی در دوران نوین»، نوشته سیاوش لرنژاد و علی دوست‌زاده که اکتبر ۲۰۱۲ (مهرماه ۱۳۹۱)به زبان انگلیسی منتشر شده‌است به بررسی این اقدام‌ها و تحریف‌ها و بدخوانی‌ها و برداشت‌های اشتباه و غرض‌آلوده از سروده‌های نظامی به دست دانشمندان شوروی و «ناسیونالیست»های جمهوری آذربایجان و پان‌ترکان می‌پردازد. این کتاب به طور رایگان در روی اینترنت قرار گرفت[۴۰]. خانم دکتر پائولا اورساتی (Paola Orsatti)، استاد زبان و ادبیات فارسی در دانشگاه ساپینتزای (Sapienza) شهر رُم، درباره این کتاب چنین می‌نویسد[۴۱]: «این کتاب فهرست کاملی از تحریف‌هایی را بررسی می‌کند که به منظورهای ناسیونالیستی به وجود آورده شدند و امروزه در زمینه پژوهش‌های مربوط به شاعر بزرگ ایرانی، نظامی گنجوی، رایج شده‌اند. این تحریف‌ها از زمانی آغاز شدند که دولت شوروی تصمیم گرفت هشتصدمین سالگرد نظامی را جشن بگیرد. نویسندگان این کتاب با نگاهی دقیق و انتقادی استدلال‌هایی را بررسی می‌کنند که دانشمندان شوروی و نیز به تازگی نویسندگان جمهوری آذربایجان درباره نظامی مطرح کرده‌اند تا او را به اصطلاح «شاعر آذربایجانی» بخوانند و آثار او را جزو به اصطلاح «ادبیات آذربایجانی» بدانند. نویسندگان این کتاب نادرست‌بودن این ادعاها را نشان می‌دهند. گذشته از این بخش‌های انتقادی، کتاب حاضر بخش‌های سازنده‌ای هم دارد و آن هم اطلاعات و آگاهی‌هایی است که نویسندگان از منبع‌های دست اول از جمله از راه بازخوانی دقیق آثار نظامی و دیگر شاعران همروزگار او و نیز منبع‌های تاریخی همروزگار او در پیش چشم ما گذاشته‌اند. این کتاب پژوهشی جالب و با دقت مستندشده در زمینه ادبیات کلاسیک فارسی است و نیز به پرسش‌هایی درباره وضعیت تاریخی و قوم‌نگاری و زبانی منطقه ارّان و تراقفقاز پاسخ می‌دهد.»

در سال ۲۰۰۷ نوروز علی محمداف، دانشمند فرهنگی تالش بخاطر پشتیبانی از فرهنگ تالشی به زندان روانه شد (بنگرید به [Novruzali Mammadov] در ویکیپیدای انگلیسی)[۴۲]. یکی از اتهامات دولت جمهوری آذربایجان علیه وی این بود که نظامی گنجوی را در یک نشریه غیرترک و تالش خوانده بود[۴۳]. [۴۴]. در سال ۲۰۰۹ نوروز علی محمداف در زندان جان سپرد[۴۵].

پانویس

  1. در رابطه با پدر او، بهروز ثروتیان این بیت در لیلی و مجنون را شاهد می‌آورد («دهقان فصیح پارسیزاد - از حال عرب چنین کند یاد») و می‌نویسد: «دهقان فصیح پارسی زاد: نظامی گنجه​ای/عرب:مجنون و پدر او/یادداشت- سرآغاز بندهای لیلی و مجنون همه به توضیحی کنایی آراسته‌است و شاعر بالکنایه اشاره می‌کند که این بخش از خود اوست یا در داستان اصلی و به زبان عربی آمده‌است. بیت اول بند ۳۶ از اهمیت به سزایی از نظر تاریخ تحقیق در زندگی و آثار نظامی برخوردار است و آن اینکه شاعر شغل و موقعیت اجتماعی خود را که «دهقان» بوده‌است و همچنین نژاد او که خود را «پارسی زاده» می​نامد، به تصریح بیان داشته و هیچگونه تردیدی در صحت بیت و مطلب نیست و با تحقیق درباره​ی دهقانان قرن ششم در آذربایجان و بررسی «پارسی» که آیا نظر او «ایرانی» است یا زبان «پارسی» و یا هر دو، گوشه​ای از حیات و موقعیت اجتماعی شاعر آشکار می‌گردد. بهروز ثروتیان، «لیلی و مجنون»(نظامی گنجه‌ای)- انتشارات امیر کبیر- صفحه ۴۲۴: برخی از منابعنقل قول: دهقان فصیح پارسی زاد: نظامی گنجه​ای عرب:مجنون و پدر او یادداشت- سرآغاز بندهای لیلی و مجنون همه به توضیحی کنایی آراسته‌است و شاعر بالکنایه اشاره می‌کند که این بخش از خود اوست یا در داستان اصلی و به زبان عربی آمده‌است. بیت اول بند ۳۶ از اهمیت به سزایی از نظر تاریخ تحقیق در زندگی و آثار نظامی برخوردار است و آن اینکه شاعر شغل و موقعیت اجتماعی خود را که «دهقان» بوده‌است و همچنین نژاد او که خود را «پارسی زاده» می​نامد، به تصریح بیان داشته و هیچگونه تردیدی در صحت بیت و مطلب نیست و با تحقیق درباره​ی دهقانان قرن ششم در آذربایجان و بررسی «پارسی» که آیا نظر او «ایرانی» است یا زبان «پارسی» و یا هر دو، گوشه​ای از حیات و موقعیت اجتماعی شاعر آشکار می‌گردد.
    • نویسنده: امین، سید حسن
    نشریه: زبان و ادبیات» حافظ» فروردین ۱۳۸۶ - شماره ۳۹ (۲ صفحه - از ۱۷ تا ۱۸).."ویژه نامهٔ نظامی گنجه‌ای: تبار، زبان و خاندان نظامی" [۱]"پدر نظامی(یوسف)به تصریح صریح خود او در«لیلی و مجنون»، فارسی:«پارسی:فارس»بوده‌است، چنان‌که گوید: دهقان فصیح پارسی زاد /از حال عرب چنین کند یاد. دهقان مان دهگان(به معنی یک ایرانی اصیل و مالک زمین‌های کشاورزی)ست، چنان‌که فردوسی گوید: از ایشان هر آن کس که دهگان بدند/ ز تخم و نژاد بزرگان بدند. این تعبیر دهگان، بعدها از باب اطلاق جزء به کلّ به همهٔ ایرانیان اطلاق شده است؛چنان‌که فردوسی گوید:نه دهقان، نه ترک و نه تازی بود. در عین حال، واژهٔ دهقان به معنی «تاریخ نگار»هم به کار رفته‌است، چنان‌که تعبیر نظامی که دهقان را به صفت«فصیح»متصف می‌کند، به همین معنی اخیر است و باز در همین معنی فردوسی هم گفته‌است: ز دهقان کنون بشنو این داستان/ که برخواند از گفتهٔ باستان. یا: سراینده دهقان موبد نژاد/ از این داستانم چنین کرد یاد. پس نظامی که خود را«دهقان فصیح پارسی زاد»، معرفی می‌کند، باید هم ایرانی نژاده و اصیل، هم تاریخ‌دان و سخنور و هم صاحب زمین‌های کشاورزی باشد. نقش دهگانان در حفاظت از فرهنگ و تاریخ ایران در عصر اسلامی و نیز در گردآوری خراج و ایصال آن به دولت مرکزی، نیز قابل ذکر است. خلاصه آن‌که خاندان نظامی در گنجه (چون فردوسی در توس و نظام الملک در بیهق)یک خاندان دهگای با آگاهی فرهنگی و تمکّن مادی بوده‌اند. یکی از قرائن این سوابق خانوادگی، آشنایی تاریخی ما با پدر نظامی«مؤید مطرزی»و عمو یا برادر یا عموزاده‌اش به نام قوامی مطرزی از پارسی‌گویان قصیده و غزل سرای آذربایجان است "
    • ذبیح‌الله صفا، تاریخ ادبیات در ایران، جلد دوم، ص
    • درباره سیاسی‌سازی شاعر ایرانی نظامی گنجوی در دوران نوین»، نوشته سیاوش لرنژاد و علی دوست‌زاده که اکتبر ۲۰۱۲ (مهرماه ۱۳۹۱) در ۱۸۸ صفحه به زبان انگلیسی منتشر شده‌است
    Siavash Lornejad, Ali Doostzadeh "On the Modern Politicization of the Persian Poet Nezami Ganjavi", Edited by Victoria Arakelova, YEREVAN SERIES FOR ORIENTAL STUDIES, Yerevan, October 2012. [۲] در برخی از نسخه‌های اسکندرنامه، این دو بیت نیز آمده‌است:
    چو در گرچه در بحر گنجه گمم   ولی از قهستان شهر قمم
    به تفرش دهی هست «تا»(طا) نام او   نظامی از آنجا شده نام‌جو

    لطفعلی آذر بیگدلی نیز درمقدمه یوسف وزلیخای خود گفته‌است:

    دگرسرودیار قم نظامی کزو ملک سخن دارد تمامی ** زخاک تفرش است آن گوهر پاک ولی در گنجه مدفونست در خاک

    وحید دستگردی معتقد است که این دو بیت شاید الحاقی باشند ولی عراقی بودن نظامی و اینکه پدر و نیاکانش اهل عراق عجم بوده​اند را مسلم می‌داند. وحید دستگردی نیز می‌نویسد:«برای اثبات این مطلب که آیا زاد و بوم نظامی همان شهر گنجه‌است یا آنکه در عراق عجم متولد و در زمان کودکی با پدر به گنجه رفته، دلیلی در اشعارش نیست، ولی تقریباً تمام تذکره نویسان می​نگارند که در گنجه متولد شده‌است، اما عراقی الاصل بودن وی مسلم است. بدین دلیل که در همه جا عراق را ستایش و همواره به دیدار عراق و مسافرت بدین صوب اضهار شوق کرده‌است و از آن جمله است(مخزن الاسرار ص ۱۷۹):

    گنجه گره کرده گریبان من   بی​گرهی گنج عراق آن من
    بانگ برآورده جهان کای غلام   گتجه کدام است، نظامی کدام؟

    (خسرو و شیرین ص ۳۶۱):

    عراقی​وار بانگ از چرخ بگذاشت   به آهنگ عراق این بانگ برداشت

    شرفنامه(ص ۵۳)

    عراق دل افروز باد ارجمند   که آوازه​ی فضل از او شد بلند

    دلیل قمی و تفرشی بودن نظامی نزد تذکره نویسان این دو بیست از اقبالنامه ص (۲۹):

    گرچه در بحر گنجه گمم   ولی از قهستان شهر قمم
    به تفرش دهی هست "تاً نام او   نظامی از آنجا شده نام جو

    این دو بیت به ابیات نظامی هرچند شباهت تام دارد و زبان همان زبان است، اما در نسخ کهن سال ما این دو نیست، بعلاوه در جایی واقع شده‌است که ارتباطی با مطلب ندارد و رشته​ی معنی را قطع می​کند، یعنی میانه​ای این دو بیت:

    (اقبالنامه ص ۲۹): این دوبیت کمال ارتباط معنوی و لفظی را با هم دارند و صاحب ذوق سلیم می​داند که جای دو بیت تفرش و قم در میان این دو بیت نیست، پس باآنکه عراقی بودن نظامی مسلم است و پدر و نیاکانش اهل عراق عجم بوده​اند دلیل مسملی برقمی و تقرشی بودن وی در دست نیست و این دو بیت به دلیل عدم تناسب مکان و نبودن در نسخ کهن​سال شاید الحاقی باشد» برات زنجانی- آثار و احوال و شرح مخزن الاسرار نظامی گنجوی- دانشگاه تهران -۱۳۸۴).

    فرانکویس دا-بلویس (محقق نظامی‌شناس) نیز در کتاب خود به نام «بررسی ادبیات پارسی» این دو بیت را الحاقی تشخیص داده‌است و معتقد است نظامی اهل گنجه بوده (که در آن زمان به گفت او: هنوز دارای مردمان ایرانی بود) تمام عمر خود را در قفقاز جنوبی گذرانده‌است.

    C. A. (Charles Ambrose) Storey and François de Blois (۲۰۰۴), «Persian Literature - A Biobibliographical Survey: Volume V Poetry of the Pre-Mongol Period.», RoutledgeCurzon; 2nd revised edition (June 21, 2004). ISBN 0-947593-47-0. Pg ۳۶۳: «Nizami Ganja’i, whose personal name was Ilyas, is the most celebrated native poet of the Persians after Firdausi. His nisbah designates him as a native of Ganja (Elizavetpol, Kirovabad) in Azerbaijan, then still a country with an Iranian population, and he spent the whole of his life in Transcaucasia; the verse in some of his poetic works which makes him a native of the hinterland of Qom is a spurious interpolation.»

    نظامی ز گنجینه بگشای بند   گرفتاری گنجه تا چند چند
    برون آر اگر صیدی افکنده​ای   روان کن اگر گنجی آکنده​ای
  2. هرچند برخی از محققان مانند وحید دستگردی با استناد یک بیت، نام این کنیزک را آفاق دانستند، اما سعید نفیسی می‌گوید: «مرحوم وحید دستگردی ازین بیت که گوید:
    سبک رو چون بت قفچاق من بود   گمان افتاد که خود آفاق من بود

    استنباط عجیبی کرده و نام این کنیزک و همسر نظامی را «آفاق» دانسته‌است و متوجه نبوده‌است که مراد وی از «گمان افتاد که خود کافاق من بود» این نیست که نامش آفاق بوده بلکه مقصود اینست که چنین باو دل بسته بوده‌است که او را همه چیز خود میدانسته و در نزد او جانشین همهٔ آقاق و در برابر همهٔ آقاق بوده‌است. البته در زمان ما معمول شده‌است که نام زنان را «آفاق» بگذارند اما در زمان نظامی این کلمه در نام زنان معمول نبوده و نظیر آن در جای دیگر نشده‌است و بسیار بعید می‌نماید که نام این همسر آفاق بوده باشد» (دیوان قصاید و غزلیات نظامی گنجوی، به کوشش سعید نفیسی، ۱۳۳۷، ص ۳۹۵)

    جای دیگر نظامی به دو همسر دیگر خود اشاره می‌کند:

    فلک پیشتر زین که آزاده بود   از آن به کنیزی مرا داده بود
    همان مهر و خدمتگری پیشه داشت   همان کاردانی در اندیشه داشت
    پیاده نهاده رخش ماه را   فرس طرح کرده بسی شاه را
    خجسته گلی خون من خورد او   بجز من نه کس در جهان مرد او
    چو چشم مرا چشمهٔ نور کرد   ز چشم منش چشم بد دور کرد
    ربایندهٔ چرخ آنچنانش ربود   که گفتی که نابود هرگز نبود
    بخشنودیی کان مرا بود از او   چگویم خدا باد خشنود از او
    مرا طالعی طرفه هست از سخن   که چون نو کنم داستان کهن
    در آن عید کان شکر افشان کنم   عروسی شکر خنده قربان کنم
    چو حلوای شیرین همی ساختم   ز حلواگری خانه پرداختم
    چو بر گنج لیلی کشیدم حصار   دگر گوهری کردم آنجا نثار
    کنون نیز چون شد عروسی بسر   به رضوان سپردم عروسی دگر
    ندانم که با داغ چندین عروس   چگونه کنم قصه روم و روس
    به ار نارم اندوه پیشینه پیش   بدین داستان خوش کنم وقت خویش

    از این اشعار آشکار می‌گردد که گذشته از کنیز و همسری که هنگام نظم خسرو و شیرین از دست داده‌است، همسر دیگری از دست داده که هنگام لیلی و مجنون زنده نبوده و همسر سومی از دست او رفته که هم کنیز بوده و چنانکه که خود گوید جز وی مرد دیگری ندیده یعنی دوشیزه بوده‌است و هنگان نظم اقبال نامه زنده نبوده‌است. به نظر می‌رسد که از این دو همسر دیگر فرزندی نداشته‌است.

=================

Nizami Ganjavi

From Wikipedia, the free encyclopedia
 
Nizami (Ganjavi)

Rug depiction of Nizami Ganjavi (1939)
Born 1141 (approximate) (Earlier date around circa 1130 has also been mentioned)
Ganja )
Died 1209
Ganja/original from kurdish family
Period 12th century
Genres Romantic Persian Epic Poetry,[1] Persian lyrical poetry, Wisdom Literature
Notable work(s) The Five Jewels (Panj Ganj)


Nizami Ganjavi (Persian: نظامی گنجوی‎; Kurdish: Nîzamî Gencewî, نیزامی گه‌نجه‌وی, Nezāmi-ye Ganjavi; نظامی گنجوی; 1141 to 1209)(6th Hejri century), Nizami Ganje'i,[2] Nizami,[3] or Nezāmi (Persian: نظامی‎), whose formal name was Niẓām ad-Dīn Abū Muḥammad Ilyās ibn-Yūsuf ibn-Zakkī,[4] was a 12th-century Persian poet.[2][5][6][7][8][9] Nezāmi is considered the greatest romantic epic poet in Persian literature,[10] who brought a colloquial and realistic style to the Persian epic.[1][3] His heritage is widely appreciated and shared by Iran,[2] Kurdistan region.

Life

His personal name was Ilyas[2] and his chosen pen-name was Nezami (also spelled as Nizami and Neẓāmi). He was born of an urban[11] background in Ganja (Great Seljuq[1] empire now present-day Azerbaijan) and is believed to have spent his whole life in South Caucasus. According to De Blois, Ganja was a city which at that time had predominantly an Iranian population.[2] The Armenian historian Kirakos Gandzaketsi (Ca. 1200-1271) mentions that: "This city was densely populated with Iranians and a small number of Christians".[15]

Because Nezami was not a court poet, he does not appear in the annals of the dyansties.[16] Tazkerehs, which are the compilations of literary memoirs that include maxims of the great poets along with biographical information and commentary of styles refer to him briefly.[16] Much of this material in these Tazkerehs are based on legends, anecdotes, and hearsays.[16] Consequently, few facts are known about Nezami's life,[11][16] the only source being his own work, which does not provide much information on his personal life.[11]

Parents

Nezami was orphaned[3][17] early and was raised by his maternal uncle Khwaja Umar who took responsibility for him and afforded him an excellent education. His mother, named Ra'isa, was of Kurdish[3][11][18] background. His father, whose name was Yusuf is mentioned once by Nezami in his poetry.[3] In the same verse, Nezami mentions his grandfather's name as Zakki. In part of the same verse,[19] some have taken the word Mu'ayyad as a title for Zakki[4] while others have interpreted it as the name of his great grandfather. Some sources have stated that his father might be possibly from Qom.[3][18] Nezami is variously mentioned as a Persian and/or Iranian.[5][20]

 

Family

Nezami was married three times. His first wife, who is called Afaq by many modern writers, was a Kipchak slave girl, was sent to him by Fakhr al-Din Bahramshah, the ruler of Darband, as a part of a larger gift. She became Nezami's first and according to Iraj Bashiri: "most beloved wife". His only son Mohammad was from Afaq. Afaq died after "Khosrow and Shirin" was completed. Mohammad was seven at the time. Although her name being called "Afaq" was first mentioned by Vahid Dastgerdi, Said Nafisi and a recent source have challenged that her name was Afaq[21] and have taken the Afaq to mean "horizin" rather than a proper name. Strangely enough, Nezami's other wives, too, died prematurely - the death of each coinciding with the completion of an epic, prompting the poet to say, "God, why is it that for every mathnavi I must sacrifice a wife!".[22]

Education

Nezami was not a philosopher[23] in the sense of Avicenna or an expositor of theoretical sufism in the sense of Ibn 'Arabi. However, he is regarded as a philosopher[23] and gnostic[23] who mastered various fields of Islamic thoughts which he synthesized in a way that brings to mind the traditions of later Hakims such as Qutb al-Din Shirazi.[23]

Often referred to by the honorific Hakim ("the Sage"), Nezami is both a learned poet and master of a lyrical and sensuous style. About Nezami's prodigious learning there is no doubt. Poets were expected to be well versed in many subjects; but Nezami seems to have been exceptionally so. His poems show that not only he was fully acquainted with Arabic and Persian literatures and with oral and written popular and local traditions, but was also familiar with such diverse fields as mathematics, astronomy,[24] astrology,[24] alchemy, medicine, botany, Koranic exegesis, Islamic theory and law, Iranian myths and legends,[25] history, ethics, philosophy and esoteric thought, music, and the visual arts.[3] His strong character, social sensibility, and knowledge of oral and written historical records, as well as his rich Persian[16] cultural heritage unite pre-Islamic and Islamic Iran into the creation of a new standard of literary achievement. Being a product of the Iranian[26] culture of the time, he not only created a bridge between pre-Islamic and Islamic Iran, but also between Iran[26] and the whole ancient world.

Influences and literary scene

Khosrow Parviz discovers Shirin bathing in a pool

The recent discovery and publication of the anthology titled Nozhat al-Majales contains Persian language quatrains from Nizami and 115 other poets from the northwestern Iran (Arrān, Šarvān, Azerbaijan; including 24 poets from Ganja alone) during the same era.[27] Unlike other parts of Persia, where the poets mostly belonged to higher echelons of society such as scholars, bureaucrats, and secretaries, a good number of poets in the northwestern areas rose from among the common people with working-class backgrounds, and they frequently used colloquial expressions in their poetry.[27] Accordingly, the book demonstrates the social conditions at the time, reflecting the full spread of Persian language and the culture in the region, which is evidenced by the common use of spoken idioms in poems and the professions of many of the poets.[27] The influence of the northwestern Pahlavi language, for example, which had been the spoken dialect of the region, is clearly observed in the poems contained in this anthology.[27] However, at the same time, the Caucasus region was entertaining a unique mixture of ethnic cultures.[27] Khaqani's mother was a Nestorian Christian, Mojir Baylqani's mother was an Armenian, and Nezami's mother was a Kurd.[27] Their works reflect the cultural and linguistic diversity of the region.[27]

By the end of the tenth century,[16] Persian literature became widespread from the eastern Mediterranean to the banks of the Indus. The earliest extant example of Persian poetry from the area is that of Qatran Tabrizi(1009–1072) who served in the courts of the Shaddadid and Rawadid dynasties. Qatran Tabrizi, is credited with what some scholars in the last century have termed as the founder of the "Azerbaijan"[3] or "Trans-Cacausian" school[28] or "Tabriz School"[29] or "Shirvan School"[29] or "Arranian Style"[30] of Persian poetry. This school produced a distinctive style of poetry in Persian, which contrasted with "Khurasani" ("Eastern") style in its rhetorical sophistication, its innovative use of metaphor, its use of technical terminology and Christian imagery, the presence of Persian[31] archaism while borrowing from Arabic vocabulary, as well as new concepts.[27] Other sources including the Encyclopaedia of Islam and traditional Iranian literary sources have used the term "'Iraqi" style for the Persian poetry of Nezami.[32]

The Seljuqs took control of Ganja from the Shaddadids in 1075 A.D. and spread Persian literary westwards to their courts. In the middle of the twelfth century, the Seljuks control of the region weakened and their provincial governors, virtually autonomous local princes, further encouraged Persian[26] culture, art and poetry in their courts. Persian culture characteristically flourished in this era when political power was diffused and Persian remained the primary language, Persian civil cervants, merchants were in great demand and rival dynastines continue to vie for the service of Persian poets.[16] This was especially true in Ganjeh, the Caucasian outpost town where Nizami lived.[16] Nezami was patronized by different rulers and dedicated his epics to various rival dynasties including the Seljuqs, Eldiguzids(who maintained control of Ganja during most of the later 12th century), Shirvanshahs, the ruler of Ahar and Ahmadilis. Although he enjoyed the patronage of various rulers and princes, he avoided the court life and is generally believed to have lived a secluded life. Since he was not a court poet, he does not appear in the annals of the dynasties which list the names of events of the ruling families.[16]

According to Professor Chelkowski: It seems that Nezami's favorite pastime was reading Firdawsi's monumental epic Shahnameh (The book of Kings).[26] Nezami has mentioned Ferdowsi as the Sage (Hakim) and Knower/Wise (daanaa) and the great master of discourse: who has decorated words like new bride. Nezami advises the son of the Shirvanshah to read the Shah-nama and to remember the meaningful sayings of the wise.[33] Nezami has used the Shahnameh as a source in his three epics of "Haft Paykar", "Khosrow and Shirin" and "Eskandar-nameh".[26]

The story of Vis and Ramin also had an immense influence on Nezami. Although Nezami takes the bases for most of his plots from Ferdowsi, but the basis for his rhetoric comes from Gorgani.[34] This is especially noticeable in the Khosrow and Shirin, which is of the same meter and imitates some scenes from Vis and Ramin. Nezami's concern with astrology also has a precedent in an elaborate astrological description of the night sky in Vis and Ramin. Nezami had a paramount influence on the romantic tradition, and Gorgani can be said to have initiated much of the distinctive rhetoric and poetic atmosphere of this tradition, with the absence of the Sufi influences, which are seen in Nezami's epic poetry.

The first monumental work of Nezami, the Makhzan al-Asrar is influenced by Sanai's "Hadikat al-Hakika".[35][5][36] Nezami acknowledges this but considers his work to be superior. The main similarities between Sanai's poem and Nezami's are in its ethico-philosophical genre, although Nezami uses a different metre and organized the whole work in a different fashion.[5] Khaqani Sherwani daring imagery, was to have a momentous[37] influence on Nezami Ganjavi and through the latter on Persian poetry[37] in general.

Works

Nezami lived in an age of both political instability and intense intellectual activity, which his poems reflect; but little is known about his life, his relations with his patrons, or the precise dates of his works, as the many legends built up around the poet color the accounts of his later biographers.

Persian lyrical poetry

Only a small corpus of his lyric poetry, mainly qaṣīdahs ("odes") and ghazals ("lyrics") have survived. Ten of his quatrains have also been recorded in the anthology Nozhat al-Majales (which was compiled around 1250 A.D.) by Jamal Khalil Shirvani[27] along with 23 other poets from Ganja. A famous ghazal of Nezami talks about altruism as the path for reaching the ultimate spiritual goal:

I went to the (Spiritual) Tavern last night, but I was not admitted ,
I was bellowing yet nobody was listening to me,
Either none of the wine-sellers (term meaning "spiritually adept") were awake,
Or I was a nobody, and no one opened the door for a Nobody,
When more or less half of the night had passed,
A shrewd, perfect man (rind) raised his head from a booth and showed his face,
I asked him: “to open the door”, he told me: “go away, do not talk nonsense!,
At this hour, nobody opens door for anybody,
This is not a mosque where its doors are open any moment,
Where you can come late and move quickly to the first row,
This is the Tavern of Magians ("spiritual abode") and rinds dwell here,
There are Beauties, candle, wine, sugar, reed flute and songs,
(in this tavern there are) Muslims, Armenians, Zoroastrian, Nestorians, and Jews,
If you are seeking company of all that is found here,
You must become a dust upon the feet of everyone in order to reach your (spiritual perfection) goal”,
O Nezami! if you knock the ring on this door day and night,
You won't find except smoke from this burning fire,

Quinary ("Panj Ganj" or "Khamsa")

Nezami is best known for his five long narrative poems, which have been preserved. He dedicated his poems to various rulers of the region as was custom of that time for great poets, but avoided court life. Nezami was a master of the Masnavi style (double-rhymed verses). He wrote poetical works; the main one is the Panj Ganj (Persian: Five Jewels) "Quinary", also known by the Persian pronunciation of the same word in Arabic, Khamsa. The first of his five 'Treasures', called The Storehouse of Mysteries[10] was influenced by Sanai of Ghazna's (d. 1131) monumental Garden of Truth. The other ‘Treasures’ were medieval romances. Khusaw and Shirin, Bahrām-e Gur, and Alexander the Great, who all have episodes devoted to them in Ferdowsi's Book of Kings,[10] appear again here at the center of three of four of Nezami's narrative poems. The adventure of the paired lovers, Leyli and Majnun, is the subject of the second of his four romances, and derived from Arabic sources.[10] In all these cases, Nezami reworked the material from his sources in a substantial way.[10]

The Khamsa was a popular subject for lavish manuscripts illustrated with painted miniatures at the Persian and Mughal courts in later centuries. Examples include the Khamsa of Nizami (British Library, Or. 12208), created for the Mughal Emperor Akbar in the 1590s.

The Quinary(Five Treasures-Panj Ganj) includes the five Persian books of Nezami:

Makhzan al-Asrar

  • Makhzan al-Asrar (Persian: مخزن الاسرار) "The Treasury of Mysteries" (1163) (some date it 1176)

The ethico-philosophical poems of about 2,250 Persian distichs was dedicated to Fakhr al-Din Bahramshah, the ruler of Erzinjan. The story deals with such esoteric subjects as philosophy and theology. The story contains twenty discourses, each of them portraying an exemplary story on religious and ethical topics. Each chapter concludes with apostrophe to the poet himself containing his pen name.[36] The content of the poems are indicated in the heading to each chapter and are written in a typical Homiletics style.[36] The stories which discuss spiritual and practical concerns enjoin kingly justice, riddance of hypocrisy, warning of vanity of this world and the need to prepare for the after-life.[3] The general message of the discourse is that Nezami preaches the ideal way of life drawing attention to his reader of the supreme rank man among God's creatures and approaching of the end life and the necessity of man becoming aware of his spiritual destination.[36] In a few chapters he address the duties of a King, but as a whole he addresses himself to mankind in general[36] rather than his royal patrons. In the introduction, the poet provides an account of his solitary vigils, called Khalwat.[36] There is no indication that these were Sufi vigils, but are used as a literally fantasy on the duty of spiritually inclined poet he wanted to be.[36] In highly rhetorical style, the aim he pursues is to transcend the limitation of secular literature of the courts.[36] With this work, Nezami joins the destination of Persian poetry which had started with Sanai and was continued by others, in the first place by Attar.[36]

Not a romantic epic, "The Treasury of Mysteries" was translated into English by Gholam H. Darab in 1945.[39] After this early work, Nezami turned into narrative poetry.

Khosrow o Shirin

Khusrau stand on either side of the canal built to supply Shirin with the milk of goats and cows, taken from the Khamseh of Nizami

A story of pre-Islamic[26] Persian origin which is found in the great epico-historical poems of Shahnameh and is based on a true story that was further romanticized by Persian poets.[40] The story chosen by Nezami, was commissioned and dedicated to the Seljuk Sultan Toghril II, the Atabek Muhammad ibn Eldiguz Jahan Pahlavan and his brother Qizil Arsalan. It contains about 6,500 distichs in length, the story depicts the love of Sassanian Khosrow II Parviz towards his Armenian[41] princess Shirin. "Khusrow and Shirin" recounts the story of King Khosrow's courtship of Princess Shirin, and vanquishing of his love-rival, Farhad.[42] The story has a complex structure with several genres exploited simultaneously; and contains many verbal exchanges and letters, all imbued with lyrical intensity.[10] Khosrow endures long journeys, physical and spiritual, before returning to Shirin, his true love.[10] They are eventually married, but eventually Khosrow is killed by his son and Shirin commits suicide over the body of her murdered husband.[10] Pure and selfless love is represented here embodied in the figure of Farhad, secretly in love with Shirin, who finally falls victim to the king's ire and jealousy.[10]

The influence of Vis o Ramin is visible as the poem imitates a major scene (that of the lovers arguing in the snow) from Vis o Rāmin, as well as being in the same meter (hazaj) as Gorgāni's poem.[34] Nezami's concern with astrology also has a precedent in an elaborate astrological description of the night sky in Vis o Rāmin.[34] In turn, Nezami's great work had a tremendous influence on later authors and many imitations of this work were made.[40] With complete artistic and sturctual unity, the epic of Khosrow o Shirin turned to be a turning point not only for Nizami but for all of Persian literature.[16]

Layli o Majnun

A story of Arabic origin[43] which was later absorbed and embellished by the Persians.[26] The poem of 4,600 distichs was dedicated, in 1192, to Abu al-Muzaffar Shirvanshah, who claimed descent from the Sassanid King, whose exploits are reflected in Nezami's "Seven Beauties"(Haft Paykar). The poem is based on the popular Arab legend of ill-starred lovers: the poet Qays falls in love with his cousin Layla, but is prevented from marrying her by Layla's father. Layla's father forbids contact with Qays and Qays becomes obsessed and starts signing of his love for Layla in public. The obsession becomes so severe that he sees and evaluates everything in terms of Layla; hence his sobriquet "the possessed" (Majnun).[43] Realizing that cannot obtain union even when other people intercede for him, he leaves society and roams naked in the desert among the beasts. However the image of Layla was so ingrained in him that he cannot eat or sleep. His only activity becomes composing poetry of longing for Layla.[43] Meanwhile Layla is married against her will, but she guards her virginity by resisting the advances of her husband. Arranging a secret meeting with Majnun, they meet, but have no physical contact. Rather they recite poetry to each other from a distance. Layla's husband dies eventually which removes the legal obstacles to a licit union. However Majnun is so focused on the ideal picture of Layla in his mind that he had fled to the desert. Layla dies out of grief and is buried in her bridal dress. Hearing this news, Majun rushes to her grave where he instantly dies. They are buried side by side and their grave becomes a site of pilgrimage. Someone dreams that in Paradise they are united and live as a king and queen.[43] Nezami composed his romance at the request of the Shirvanshah Akhsatan. Initially, he doubted that this simple story about the agony and pain of an Arab boy wandering in rough mountains and burning deserts would be a suitable subject for royal court poetry and his cultured audience.[43] It was his son who persuaded him to undertake the project, saying: "wherever tales of love are read, this will add spice to them".[43] Nezami used many Arabic anecdotes in the story but also adds a strong Persian flavor to the legend.[43] He adapted the disconnected stories about Majnun to fit the requirement of a Persian romance.[44]

He Persianises[24] the poem by adding several techniques borrowed from the Persian epic tradition, such as the portrayal of characters, the relationship between characters, description of time and setting, etc.[45] and adapts the disconnected stories to fit the requirements of a Persian romance.[44]

The Story of Layla and Majnun by Nizami, was translated and edited by Dr. Rudolf Gelpke into an English version in collaboration with E. Mattin and G. Hill Omega Publications and published in 1966.[24] A comprehensive analysis in English containing partial translations of Nezami's romance Layla and Majnun examining key themes such as chastity, constancy and suffering through an analysis of the main characters was recently accomplished by Ali Asghar Seyed-Gohrab.[46]

Eskandar Nameh

  • Eskandar-nameh (Persian: اسکندرنامه) "The Book of Alexander" (1194) or (1196–1202)

The Romance of Alexander the Great" contains 10,500 distichs. There are differences of opinion on whether this was Nezami's last epic or the Haft Paykar.[47] The names of its dedicatees are uncertain but the ruler of Ahar, Nosart al-Din Bishkin b. Mohammad has been mentioned.[41] The story is based on Islamic myths developed about Alexander the Great, which derive from Qur'anic references to the Dhu'l-Qarnayn as well as from the Greek Alexander romance of Pseudo-Callisthenes. It consists of two books, Sharaf-Nama and Iqbal-nameh. The poem narrates the three stages in Alexander's life: first as the conqueror of the world; then as a seeker after knowledge, gaining enough wisdom to acknowledge his own ignorance; and finally as a prophet, traveling once again across the world, from west to east, and south to north to proclaim his monotheistic creed to the world at large.[10] The Sharaf-nama discusses the birth of Alexander, his succession to the throne of Rum (Greece), his wars against Africans who invaded Egypt, his conquest of Persia and his marriage to the daughter of Darius. The episode also discusses Alexander's pilgrimage to Mecca, his stay in the Caucasus and his visit to Queen Nushaba of Barda' and her court of Amazons. Alexander conquers India, China and the land of the Rus. The Sharafnama concludes with Alexander's unsuccessful search for the water of immortal life.[41]

The Iqbal-nameh is a description of Alexander's personal growth into the ideal ruler on a model ultimately derived, through Islamic intermediaries, from Plato's Republic.[41] He has debates with Greek and Indian philosophers (c.f. with Garshaspnama) and a major portion of the text is devoted to the discourses he has with seven Greek sages. The poet then tells of Alexander's end and adds an account of the circumstances of the death of each of the seven sages.[41] Nezami's image of Alexander is that of an Iranian[48] knight.

An English translation of the Sharaf-Nama by Henry Wilberforce-Clarke was published in 1881 under the title Sikandar Nama e Bara and is available online.[49]

Haft Paykar

  • Haft Paykar(Persian: هفت پیکر) "The Seven Beauties" (1197) (also called Bahram-Nama)

A pre-Islamic story of Persian[26] origin, it was dedicated to the ruler of Maragha, 'Ala' Al-Din korp Arslan. It is the story of Bahram V, the Sassanid king, who is born to Yazdegerd after twenty years of childlessness and supplication to Ahura Mazda for a child. The Haft Paykar is a romanticized biography of the Sasanian Persian empire ruler Bahram Gur.[47] His adventurous life had already been treated by Ferdowsi in the Shahnama, to which fact Nezami alludes a number of times.[3] In general, his method is to omit those episodes that the earlier poet had treated, or to touch on them only very briefly, and to concentrate on new material.[47] The poet starts by giving an account of the birth of Bahram Gur and his upbringing in the court of the Arab King No'man and his fabled palace Khwarnaq. Bahram whose upbringing is entrusted to Nom'man becomes a formidable huntsman. While wandering through the fabled palace, he discovers a locked room which contains a depiction of seven princesses; hence the name Haft Paykar (seven beauties). Each of these princesses is from the seven different climes (traditional Zoroastrian-Islamic division of the Earth) and he falls in love with them. His father Yazdegerd I passes away and Bahram returns to Persia to claim his throne from pretenders. After some episodes he is recognized as King and rescues the Persians from a famine. Once the country is stable, the King searches for the seven princesses and wins them as his brides. His architect is ordered to construct seven domes for each of his new brides. The architect tells him that each of the seven climes is ruled by one of the seven planets (classical planetary system of Zoroastrian-Islamic world) and advises him to assure good fortune by adorning each dome with the color that is associated with each clime and planet. Bahram is skeptical but follows the advice of the architect. The princesses take up residence in the splendid pavilions. On each visit, the king visits the princesses on successive days of the week; on Saturday the Indian princess, who is governed by Saturn and so on. The princesses names are Furak (Nurak), the daughter of the Rajah of India, as beautiful as the moon; Yaghma Naz, the daughter of the Khaqan of the Turks; Naz Pari, the daughter of the king of Khwarazm; Nasrin Nush, the daughter of the king of the Slavs; Azarbin (Azareyon), the daughter of the king of Morocco; Humay, the daughter of the Roman Caesar; and Diroste(wholesome), a beautiful Iranian princess from the House of Kay Ka'us. Each princess relates to the king a story matching the mood of her respective color.[47] These seven beautifully constructed, highly sensuous stories occupy about half of the whole poem.[47] While the king is busy with the seven brides, his evil minister seizes power in the realm. Bahram Gur discovers that the affairs of Persia are in disarray, the treasury is empty and the neighboring rulers are posed to invade. He clears his mind first by going hunting. After returning from hunt, he sees a suspended dog from a tree. The owner of the dog, who was shepherd, tells the story of how his faithful watchdog had betrayed his flock to a she-wolf in return for sexual favors.[47] He starts investigating the corrupt minister and from the multitude of complaints, he selects seven who tell him the injustice they have suffered. The minister is subsequently put to death and Bahram Gur restores justice and orders the seven pleasure-domes to be converted to fire temples[47] for the pleasure of God. Bahram then goes hunting for the last time but mysteriously disappears. As a pun on words, while trying to hunt the wild ass (gūr) he instead finds his tomb (gūr).[47]

Ritter, in his introduction to the critical edition describes it as: the best and most beautiful epic in New Persian poetry and at the same time . . . one of the most important poetical creations of the whole of oriental Indo-European literature.[47] The Haft Paykar is considered the poet's masterpiece.[3] Overall, in this masterpiece, Nezami illustrates the harmony of the universe, the affinity of the sacred and the profane, and the concordance of ancient and Islamic Iran.[5]

The story was translated to English in 1924 by Charles Edward Wilson.[50] A newer English rendering based on more complete manuscripts was accomplished by Professor Julia Scott Meysami.[3]

An excerpt (Original Persian):

گوهر نیک را ز عقد مریز وآنکه بد گوهرست ازو بگریز
بدگهر با کسی وفا نکند اصل بد در خطا خطا نکند
اصل بد با تو چون شود معطی آن نخواندی که اصل لایخطی
کژدم از راه آنکه بدگهرست ماندنش عیب و کشتنش هنرست
هنرآموز کز هنرمندی در گشائی کنی نه در بندی
هرکه ز آموختن ندارد ننگ در برآرد ز آب و لعل از سنگ
وانکه دانش نباشدش روزی ننگ دارد ز دانش‌آموزی
ای بسا تیز طبع کاهل کوش که شد از کاهلی سفال فروش
وای بسا کور دل که از تعلیم گشت قاضی‌القضات هفت اقلیم

English translation by Wilson:

Take not apart the good pearl from the string; from him who is of evil nature flee.
An evil nature acts consistently: have you not heard that Nature does not err?
The evil-natured man keeps faith with none; the erring nature does not fail to err.
The scorpion since it is by nature bad—to let it live's a fault, to kill it, good.
Seek knowledge, for through knowledge you effect that doors to you be opened and not closed.
He who shames not at learning can draw forth pearls from the water, rubies from the rock.
Whilst he to whom no knowledge is assigned—that person (you will find) ashamed to learn.
How many, keen of mind, in effort slack, sell pottery from lack of pearls (to sell)!
How many a dullard, through his being taught, becomes the chief judge of the Seven Climes!

Influence and legacy

Persian culture

The influence of Neẓāmi’s work on the subsequent development of Persian[51] literature has been enormous and the Khamsa became a pattern that was emulated in later Persian poetry (and also in other Islamic literatures).[51] The legacy of Nezami is widely felt in the Islamic world and his poetry has influenced the development of Persian, Arabic, Turkish, Kurdish and Urdu poetry amongst many other languages.

In Persian miniature, the stories in Nezami’s poems alongside those of Ferdowsi's Shahnama have been the most frequently illustrated literary works.[51] According to the Encyclopædia Britannica: Nezami is admired in Persian-speaking lands for his originality and clarity of style, though his love of language for its own sake and of philosophical and scientific learning makes his work difficult for the average reader.[1] Nezami composed his verses in Persian[52] and Western Encyclopedias such as Encyclopedia of Islam,[5] Encyclopædia Iranica,[53] Encyclopædia Britannica[1] and orientalists of many countries[54] consider Nezami as a significant Persian poet and hail him as the greatest exponent of romantic epic poetry in Persian literature.[55]

Amongst the many notable poets who have taken the Five Treasures of Nezami as their model may be mentioned Amir Khusro, Jalal Farahani, Khwaju Kermani, Mohammad Katebi Tarr-Shirini, Abdul Rahman Jami, Hatefi Jami, Vahshi Bafqi, Maktabi Shirazi, Ali-Shir Nava'i, Abdul Qader-e Bedel Dehlavi, Fuzûlî, Hashemi Kermani, Fayzi, Jamali[56] and Ahmad Khani.[citation needed] Not only poets, but historians such as Rawandi were also influenced by Nezami's poetry and used his poem in rendering history. Besides these, scores of poets have started their composition with the first line of the Makhzan al-Asrar.

According to Dr. Rudolf Gelpke: Many later poets have imitated Nizami's work, even if they could not equal and certainly not surpass it; Persians, Turks, Indians, to name only the most important ones. The Persian scholar Hekmat has listed not less than forty Persians and thirteen Turkish versions of Layli and Majnun.[24]

According to Vahid Dastgerdi, If one would search all existing libraries, one would probably find more than 1000 versions of Layli and Majnun.

Jami in his Nafahatol Ons remarks that: Although most of Nezami's work on the surface appear to be romance, in reality they are a mask for the essential truths and for the explanation of divine knowledge.

Jami in his Baharestan mentions that: Nezami's excellence is more manifest than the sun and has no need of description. Hashemi of Kerman remarks: The empire of poetry obtained its law and order from Nezami's beautiful verses and To present words before Nezami's silent speech is a waste of time.

Amir Khusro writes:
"The ruler of the kingdom of words, famed hero,
Scholar and poet, his goblet [glass] toasts.
In it - pure wine, it's drunkingly sweet,
Yet in goblet [glass] beside us - only muddy setting."

Western reception

Johann Wolfgang von Goethe writes:
A gentle, highly gifted spirit, who, when Ferdowsi had completed the collected heroic traditions, chose for the material of his poems the sweetest encounters of the deepest love. Majnun and Layli, Khosrow and Shirin, lovers he presented; meant for one another by premonition, destiny, nature, habit, inclination, passion staunchly devoted to each other; but divided by mad ideas, stubbornness, chance, necessity, and force, then miraculously reunited, yet in the end again in one way or another torn apart and separated from each other.

With regards to the recitation of his poetry, Peter Chelkowski states: "The memorization and recitation of their literary heritage has alway beens vital to Iranians, whose attitude towards the power of the written and spoken word is revential. Even today the national passion for poetry is constantly expressed over radio and television, in teahouses, in literary socities, in daily conversation, and in the Musha'areh, the poetry recitation contest. Nizami's work serves as a vehicle and a symbol of this tradition, for it unites universality with deep-rooted artistic endeavor, a sense of justice and passion for the arts and sciences with spirituallity and genuine piety. for richness and fineness of metaphor, accuracy, and profundity of psychological observation, and sheer virtuosity of storytelling, Nizami is unequalled".[16]

Nezami's story of Layla and Majnun also provided the namesake for a hit single by Eric Clapton, also called "Layla". Recorded with Derek and the Dominos, "Layla" was released on the 1970 album Layla and Other Assorted Love Songs. The album was highly influenced by Nezami and his poetry of unrequited love. The fifth song of Layla and Other Assorted Love Songs, "I Am Yours", was in fact a Nezami composition, set to music by Clapton.

In 2004, there was a conference on Nezami organized in the University of Cambridge. The book containing the proceedings of this conference was published under the title: "Nizami: A Key to the Treasure of Hakim " in 2011 by Leiden Press.[57]

wikipedia منبع:ویکی پدیا/

 

  nazarat()
dead forum|Anjoman-e morde‌hā  
Dustān-e man Qalam bān | Their pens safheye | mesr Rangbāreh | Colours About Antiquities | žarfsām A voice | Xod sedā Literature, poetry | Še’rābeh Xod-sahne bādān |director-1 Siaās Xān | Policys Afsāne‌ye do mard | g××× k safahaat | Oburche numberone1| sedāsouye sarnevešt Dān nāme | Traditional knowledge Kojāy Kohanā |whither Navāzin | Music Besyār andi‌šān | philosophy