انجمن مرده ها | dead forum ()
باباطاهر همدانی کوردی تبار nevisande: - ۱۳۸٩/۳/٢٩
 

باباطاهر همدانی کوردی تبار

 قسمت اول این شرح حال از: (همین وبلاگ-کامیل)

قسمت دوم از کتاب شاعران پارسی گوی کورد: استاد دکتر عبدالحمید سجادی

(البته مسلمن شرح حال باباطاهر باید در کتاب مرحوم(بابا مردوخ کردستانی-شیوا)

هم آمده باشد اما فعلن آن کتاب برای برداشت در دسترس نیست.

 

همانطور که میدانیم باباطاهر همدانی کوردی تبار از جمله ی بهترین شاعران تبار

کوردیش است.او در اشعارش کلمات کوردی زبان خویش را فراوان به کار برده که این دقیقن موضوع علاقه ی وافر او به نژاد اصلی خودش است.زیرا که او

برخلاف دور روزگار همچنان به اصل خویش پایبند ماند.بر خلاف شاعر برجسته ی دیگر (عراقی)که او این روال را پیش نگرفت و اگر چه او هم در همدان تولد

یافت.چرا که باباطاهر از بازمانده گان هزاران ساله ی مردم کورد ی تبار زمان

مادهاست.زمانی که مردم کوردیش در ناحیه ی همدان امروزی زنده گی آغاز کردند و همانا اولین شاهنشاهی و(و دیگر موارد متعدد بسیار...................)...جهان را در آنجا پدید آوردند تا تاریخ عقل و فرهنگ بشری برای اولین بار آغاز گردد.اگر چه امروز در آن ناحیه مردم کوردیش باقی نمانده اند هنوز هم مردم همدانی شده ی همدان باباطاهر را با نام باباطاهر (کورد نژاد همدانی )میشناسند.همچنین همدان (مکان فوت)ابن سینای فارس خراسانی بزرگ نیز هست. 

از واژه هایی که در اشعار باباطاهر به صورت واضح و ساده و شفاف از ریشه و

اصل زبان کوردی هستند میتوان اینها را مثال زد:(که البته یکی از بهترین منابع برای زبان کوردی کتاب بزرگ فرهنگ لغت استاد هژار شرفکندی است)(و یا منبع

دیگر:دو کتاب مطرح دایره ی معارف یا دایره المعارف کوردی که در آنها به زبان و لغات کوردی نیز پرداخته شده است.)

دو واژه « روج » و « روژ» درکردی به معنای « آفتاب» هستند . ...... چو روز

آید ، بگردم گرد گیتی. چو شو آید ، به خشتان وانهم سر – واژه نامه ای ازگویش

شوشتری ، گرد آورنده محمد باقر نیرومند ، فرهنگستان زبان ایران ...

شو:/شو:کلمه ای کوردی)معنی:شب

وینم:/وینه:کلمه ای کوردی)معنی:منظره،دیدن،عامل دیدن

ذونی-ذونم یا زونم:/زانین-دزانم-زانست:کلمه ای کوردی)معنی:دانستن-دانم

استارگان:/استه ره:کلمه ای کوردی)معنی:ستاره-ستاره گان

خشت:/خشت:کلمه ای کوردی)معنی:آجر-خشت

شوان:/جمع شب ها

و واژه های دیگر............................

ترانه ها: ابوسعید ابوالخیر، حکیم عمر خیام نیشابوری باباطاهر عریان

قسمت دوم:از کتاب شاعران پارسی گوی کورد-دکتر عبدالحمید سجادی

 بابا طاهر عریان همدانی از علما و حکمای عهد بوده است و صاحب کرامات و مقامات عالیه و اینکه بعضی او را معاصر سلجوقیان دانسته اند ،درست نیست.وی از قدمای مشایخ است و معاصر دیالمه و در سنه 410 بوده .مولف راحه اصدور داستان ملاقات باباطاهر با سلطان طغرل سلجوقی را نوشته و ادوارد براون نیز آنرا نقل کرده و رشید یاسمی نیز سن بابا طاهر را در این ملاقات بیش از 50 سال دانسته و تولدش را در اواخر قرن چهارم به حساب می آورد:مجتبی مینوی در مجله ی دانشکده ی ادبیات سال چهارم شماره ی دوم آورد:دوبیتی ها به جز هزج مسدس که به نام فهلویات مشهور است در فارسی دارای مقامی خاص و رتبه ای بلند است و با اینکه گوینده گان بسیار مانند بندار رازی و محمد مغربی و غیره چنین دوبیتی هایی سروده اند در این میدان نام باباطاهر بیش از همه ی سراینده گان بر سر زبانها افتاده است.به طوری که هر چه دوبیتی هست غالبن آنرا به نام بابا طاهر (کرد نژاد همدانی) منسوب میسازند و تشخیص اینکه کدام یک از بابا طاهر و کدامین از دیگرانست همان اندازه دشوار است که تشخیص رباعیات خیام از رباعیهای دیگران که به او نسبت داده شده است.امر دیگری که موجب مزید اشکال در تعیین گوینده ی این دوبیتی ها  شده است،اینکه اغلب نویسنده گان نسخ باقتضای ذوق عامیانه ی خود و به علت بی اعتنایی بحفظ کردن بی تبدیل و تغیییر آثار خامه ی قدما نتایج افکار نویسنده گان را بزبان عصر خود درآورده اند و هر لفظ مشکلی را تغییر داده اند و در مورد فهلویات ،آنها را بزبان ادبی نزدیکتر ساخته اند،چنانچه نمیتوان دانست اصل آنها به لهجه ی کدام ناحیه بوده و نمیتوان از روی اینها خصوصیات لهجه ی آن ناحیه را تدوین کرد.

دوبیتی های باباطاهر عریان 

ازدوبیتی های اوست:

 (در اینجا برخی از دوبیتی های باباطاهر از اینترنت گذارده میشود و بعضی هم از

کتاب تایپ میشود-و سعی میشود که با اصل زبان باباطاهر بیشتر بخاند.چون حوصله

ی تایپ دوبیتی های متعدد را ندارم)

 

 من آن رندم که نامم بی قلندر    نه خان دیرم نه مان دیرم نه لنگر

چو روژآیو بگردم گرد گیتی     چو شو آیو به خشتی وانهم سر

               ***********************

من که سر در بیابونوم شو و روژ    سرشک از دیده بارونوم شو و روژ

نه تو دیرم نه جایم میکرو درد         همی ذونم که نالونوم شو و روژ

        ************

نسیمی کز بن آن کاکل آیو          مرا خوشتر ز بوی سنبل آیو

چو شب گیرم خیالت را در آغوش    سحر از بسترم بوی گل آیو

        ****************
اگـر دسـتم رسـد ، برچرخ گـردون 
 ازو پرسم که این چون است وآن چـون

 یکی را داد ه ای صد ناز و نعمت        یکـی را قـرص نـان آغـشـته در خـون

        *****************

و همچنین نمادی از طبیعت جغرافیای کوردیش در شعر باباطاهر: 

به صحرا بنگرم صحرا تهوینم

 

به دریا بنگرم دریا تهوینم

بهر جا بنگرم کوه و در ودشت

 

نشان روی زیبای تهوینم

              *********************

ته ذونی با دل و دل ذونه با ته

     ***************

منبع قسمت دوم:از کتاب شاعران پارسی گوی کورد تالیف دکتر عبدالحمید سجادی

 

شوان استارگان یک‌یک شمارم   براهت تا سحر در انتظارم
پس از نیمه شوان که ته نیایی   زدیده اشک چون باران ببارم

             *************************

 

بیا سوته دلان گردهم آئیم   سخنها واکریم غم وانمائیم
ترازو آوریم غمها بسنجیم   هر آن سوته تریم وزنین تر آئیم

         ****************************

 

خوشا آنان که با ته همنشینند   همیشه با دل خرم نشینند
همین بی رسم عشق و عشقبازی    

که گستاخانه آیند و ته بینند

          **************************

 

به قبرستان گذر کردم صباحی   شنیدم ناله و افغان و آهی
شنیدم کله‌ای با خاک می‌گفت   که این دنیا نمی‌ارزد بکاهی

  nazarat()
dead forum|Anjoman-e morde‌hā  
Dustān-e man Qalam bān | Their pens safheye | mesr Rangbāreh | Colours About Antiquities | žarfsām A voice | Xod sedā Literature, poetry | Še’rābeh Xod-sahne bādān |director-1 Siaās Xān | Policys Afsāne‌ye do mard | g××× k safahaat | Oburche numberone1| sedāsouye sarnevešt Dān nāme | Traditional knowledge Kojāy Kohanā |whither Navāzin | Music Besyār andi‌šān | philosophy